پنجشنبه

وقتی‌ که سیم حکم کند زر خدا شود وقتی‌ دروغ داور هر ماجرا‌ شود.
وقتی‌ هوا، هوای تنفس، هوای زیست سر پوش مرگ بر سر صد‌ها صدا شود.
ساکت نمی‌توان نشست...

۳ نظر:

ناشناس گفت...

اینک اشارت دربان منتظر، ای کاش، ای کاش، ای کاش، قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی، در کار بود، در کار بود، در کار بود...

ناشناس گفت...

ایکاش جوانان وطن اندیشه ها و سلایق فرهنگی و سیاسی و ... گوناگون را به دور از احساسات و فضای روشنفکرمآبی که این روزها درمحیط دانشگاهها بیداد می کند مورد مطالعه عمیق قرار می دادند و چنان دلباخته بنگاههای شایعه پراکنی بیگانگان و یا وابسته به آنها و نیز گزینش و چینش سخنان خاص بی آنکه هدف گوینده را از آن درک کرده باشند نمی شدند و به جای آن معارف انسان ساز اسلام را فرا می گرفتند تا به بیراهه نروند .

ناشناس گفت...

درباره اولین عکس وبلاگ :
باید دید باید شنید و باید گفت اما آنچه که حق است .
اگر توانستیم بین خود و خدای خود و وجدان خود سوگند بخوریم که آنچه بدان رسیده ایم جز حقیقت نیست که هیچ اما اگر غیر از این است وای به حالمان در(( یوم تبلی السرائر )).

هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست، به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست...


خطر دگماتیسم...!

پارادوکس دروغگو، توهین به انسانیت، خلط اعتبار و حقیقت و علم و اخلاق، مغالطه ی بر آمیختن انگیزه و انگیخته و خود را بی هیچ حجتی و تنها از سر غرور، بیدار و دیگران را در خواب پنداشتن و خویشتن را محروم از مشاوره ی دیگران کردن و همه را به صورت جن زدگان دیدن و عقل را تابع سلیقه کردن و راست و دروغ را معادل راست و چپ آوردن و من قال را به جای ما قال نهادن و هم بر این مبنا، به تشدید خصومات پرداختن، و در آستین مکتب تضاد پروردن، و حقانیت را معادل پیروزی دانستن و در کسب قدرت کوشیدن و به بحث و مناقشه ی عقلی و برهانی ارج ننهادن، و آزادی را به نام آزادی کشتن، و نهایتا یکباره بر اندیشه خط بطلان کشیدن و خود را از شر منطق رهانیدن و به جنگ و ستیز، برای رسیدن به قدرت، به منزله ی راهی برای نشان دادن حقانیت، فتوا دادن خطاهای مهلکی هستند که گریبان هر دگماتیسم و جامعه ی او را سخت میفشارد، حال شما تصور کنید که کسی که مملکتی را اداره میکند در رواج این صفات کوشا باشد...


تا رسیدن به دموکراسی

در شرایطی که موج اعتراض ها به نتایج انتخابات و وقایع پس از آن در ایران ادامه دارد، آقای سروش به بی بی سی فارسی گفت "اینکه در این اواخر کسانی آمده اند و رای مردم را تضعیف می کنند و آن را از جایگاه بلندش تنزل می دهند، نمی گویم پدیده نوظهوری است اما آشکار شدن آن نزد پاره ای از حاکمان، امر بدیعی است."
پس از اعلام نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران که با اعتراض های مردمی رو به رو شد و اینک شماری از حاکمان فعلی و سابق ایران هم جانب مردم را در آن گرفته اند و حتی پیشنهاد برگزاری همه پرسی داده اند، آقای سروش با انتشار یادداشتی با عنوان "روح مجروح و غرور رنجور" با هموطنانش همدردی و به حاکمان ایران توصیه هایی کرد.
آقای سروش در این یادداشت در سایت خود نوشت:"هیچ چیز مهیب تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست. سرمایه اعتمادشان را ستاندن و آب دهان برویشان افکندن، پلیدی وبی شرمی ازین بیشتر نمی شود. آدمیان دزدی ودغلی را تحمل می کنند اما اهانت مکرر به عزت وکرامت شان را هرگز. اینک روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود و تا غاصبان به دست عدالت سپرده نشوند التهاب شان فرو نمی نشیند."


"انتخاب تشیع از ابتدا مشروعیت الهی بود"

پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و برگزاری دو نماز جمعه پس از آن که یکی به امامت آیت الله خامنه ای و دیگر به امامت اکبر هاشمی رفسنجانی برگزار شد، بحث درباره سرچشمه مشروعیت حاکمان در ایران از یک بحث محدود به دامنه رسانه ها و مردم کشیده است.
پاره ای از نزدیکان به آیت الله خامنه ای مشروعیت را با استناد به برخی روایات شیعی و نظرات آیت الله خمینی "الهی" می دانند و شمار دیگری از که به دنبال صورتی عرفی از حاکمیت هستند، باز هم به استناد به آرای آیت الله خمینی و برخی از روایات و آیات قران، رای مردم را مشروعیت دهنده به حاکمان می خوانند.
عبدالکریم سروش اما می گوید که آیت الله خمینی در این موارد به صراحت نظر نداده است.
"اگر نگاه کنید از زمانی که تسنن و تشیع به عنوان دو شاخه بزرگ اسلامی تشکیل شد، حقیقت این است که نزاع بر سر مشروعیت بود. اهل سنت به دنبال مشروعیت سنتی رفتند و ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد. اما شیعیان از همان ابتدا به دنبال مشروعیت کاریزماتیک و الهی بودند و اعتقاد داشتند به دلیل نصب الهی که برای آنها وجود داشته، حکومت، حق حضرت علی و فرزندانش است. تا امروز هم این داستان ادامه دارد."
به گفته آقای سروش وقتی که آیت الله خمینی بحث ولایت فقیه را مطرح می کرد، تکیه به نیابت از امامان معصوم کرد. "این معنایش این است که همان مشروعیت الهی و کاریزماتیک و الهی امام معصوم منتقل می شود به ولی فقیه. پس اگر به دل تئوری ولایت فقیه آیت الله خمینی وارد شوید، قصه همین است. یعنی مشروعیت در اصل از خداوند و پیامبر گرفته می شود و فره ایزدی که شخص در اثر اتصال با این بزرگان پیدا می کند، او را شایسته حاکمیت قرار می دهد."
اما در شرایطی که محمود احمدی نژاد و نظریه پردازن نزدیک به او از جمله محمد تقی مصباح یزدی، همواره براین نکته تاکید دارد که این دولت به دنبال تشکیل حکومت اسلامی است و می خواهد این نظام را به دست "صاحب اصلی اش" برساند و در احکامی که صادر می کند دلبستگی به امام دوازدهم شیعیان را ملاک می دهد، مردم و رضایت مندی آنها در حکومت اسلامی، موضوع پرسش قرار می گیرد.
عبدالکریم سروش در این زمینه می گوید: "ولی امر وکیل الرعایا نیست، ما در تاریخ ایران کریم خان زند را داشته ایم که خود را وکیل الرعیا می نامید اما ولی فقیه، ولی مردم است. ولایت فقیه یعنی خواجگی، یعنی سروری، این غیر از وکالت است، غیر از نیابت از مردم است."
به گفته آقای سروش "چنانکه باید در مفهوم ولایت فقیه در ایران صراحت به خرج داده نمی شود چرا که این موضوع چهره ای ناخوشایند نیز دارد ولی حقیقتا قصه ولایت فقیه این است."
به اعتقاد آقای سروش "مساله مشروعیت یک امر بیرون دین است نه در درون دین. شما به این مستندات درون دینی هرچه بیشتر [برای مشخص شدن پایه مشروعیت حکومت] استناد کنید، آب تیره تر و داوری مشکل تر خواهد شد."

فتوای فقها و دولت دمکراتیک

در پی وقایع اخیر در ایران و اعتراض های مردمی در این کشور به حوادث صورت گرفته پس از انتخابات، آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع تقلید بلند مرتبه شیعه اخیرا در پاسخ به پرسش های شرعی مقلدانش گفته است که تصدی مسئولانی که عدالت و امانتداری را از دست می دهند مشروعیت ندارد و متولی امور جامعه که "با احکام شرع، موازین عقل و میثاق های ملی" عمدا مخالفت کند "جائر و ولایتش جائرانه است."
آقای سروش از زمان حضورش در لندن، در جلسات مختلف مورد این پرسش قرار گرفته که مصداق این فتوا چیست و حاکم جائر کیست و منظور آیت الله منتظری که بوده است؟
او در گفت و گو با بخش فارسی بی بی سی دیدگاه آیت الله منتظری را نظر فقیهی محترم خواند که بر اساس جایگاه اش تعیین مصداق نمی کند و این وظیفه مقلدانش است که تطبیق به مصداق کنند که چه کسی مشمول این فتوا است.
اما سروش درباره نقش "فتوا" در حکومت دموکراتیک دیدگاه روشنی دارد: "باید به سویی برویم که در آن نتوان با فتوای هیچ مفتی ای کسی را نصب کرد یا کسی را عزل کرد. البته ما در یک شرایطی به سر می بریم که خود نظام ما فتوا را مهم و محترم می شمارد. تمام نکته همین است که در یک نظام دمکراتیک اساسا این بساط باید جمع شود. ما قانون داریم و قانون داریم و همین."
آقای سروش درباره دخالت دادن هرچه بیشتر احکام فقهی در اداره امورکشور، به تازگی به بی بی سی فارسی گفته است "وقتی شما فتیله بعضی از این احکام را بالا بکشید چراغ دین دود می زند و همه خانه آتش می گیرد. لذا اتفاقا در جامعه چند فرقه ای [که در آن انواع دینداران و حتی بی دینان وجود دارند] باید این فتیله را پایین نگه داشت تا همگان بتوانند در این جامعه فعالیت کنند."



"حاکمان ما دیگر مشروعیت از مردم نمی خواهند"

آقای سروش می گوید که هر حاکمیتی دست کم دو رکن دارد: یکی کفایت و دیگری مشروعیت. "شما وقتی حکومتی و قدرت سیاسی را بر سر کار می آورید اولا از او انتظار دارید که با کفایت کشور را مدیریت کند، خصوصا در مسائل اقتصادی، نظم معیشتی و آموزشی. دوم این که مشروع و مقبولِ مردم باشد. این هم به اندازه کفایت مهم است. ممکن است حکومت دیکتاتوری هم با یک راهی به امور سامان بدهد اما مقبول مردم و مشروع نباشد."
به اعتقاد آقای سروش، جمهوری اسلامی معنایش دست کم در نظر بانیان اولیه آن این بود که مشروعیت خود را از جمهور مردم می گیرد. "سخنان بسیاری آیت الله خمینی گفتند که بر همین معنا قابل حمل است. اما رفته رفته خصوصا پس از آیت الله خمینی این رای رو به ضعف رفت و کسانی دست بالا را در درون و بیرون حکومت گرفتند که مشروعیت را از مردم و جمهور سلب کردند و دادند به دست خداوند و امام زمان و از طریق امام زمان به نایب امام زمان که قرار بود مجلس خبرگان آن را کشف و به مردم معرفی کند."
سروش می گوید "این تنش در دوران آیت الله خمینی همیشه وجود داشت اما الان کاملا رو شده که حاکمان ما برای مشروعیت به دنبال جمهور مردم نمی گردند و معتقدند تکیه به جای محکم تری داده اند که عبارت باشد از قوانین الهی و فقه اسلامی و از آن طریق می خواهند یک جامعه دینی و ایمانی به پا کنند."


"با قدرت می شود نفرت تولید کرد نه ایمان"

عبدالکریم سروش می گوید امثال محمد تقی مصباح، روحانی بنیادگرایی که محمود احمدی نژاد و نزدیکانش در دولت ایران از نظر فکری خود را وابسته به او می دانند، به دنبال بنا کردن یک جامعه دینی و ایمانی اند و قدرت را می خواهند به استخدام بگیرند تا یک چنین جامعه "پاک و ایمانی" را که مومنان در آن زندگی کنند، فراهم آورند. اما سروش معتقد است اینکه چنین تئوری ای شدنی است یا نه مسئله ای است که از ذهن این افراد غائب است.
"من در تئوری با حکومت دینی مشکل ندارم اما آنچه که در حقیقت مشکل پیش می آورد، عمل کردن به آن است. بالاخره کمونیست ها و فاشیست ها و لیبرالیست ها هم قدرت را می خواستد برای پیاده کردن کمونیسم و فاشیسم و لیبرالیسم. مشکل این است که آیا راه و کارش را پیدا کردید یا نه، به تناقض های عملی اش اندیشیده اید یا نه؟"
سروش می گوید "به نظر من ممکن است شما که یک حکومت فاشیستی بنا کنید، ممکن است یک حکومت دیکتاتوری بنا کنید، اما یک حکومت دینی نمی توانید بنا کنید، نه اینکه در تئوری نمی توانید فکرش را بکنید، در عمل نمی توانید آن را اجرایش کنید. به دلیل اینکه در عمل با آن در تناقض رو به رو می شوید از جنس همان تناقض هایی که سعدی به آن علاقمند بود. گفته بودم چو بیایی غم دل به تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی."
به گفته این شارح فلسفه اسلام سیاسی، حکومت اسلامی در تئوری خیلی خوب است اما در عمل ناشدنی است. "شما با قدرت نمی توانید ایمان بسازید مشکل این است. شما با قدرت می توانید خیلی چیزهای دیگر بسازید اما با قدرت نمی توانید ایمان بسازید."
آقای سروش می گوید " آنچه که حضرات در پی آن هستند همین حکومت فقهی است. با زور و با استبداد می توان حکومت فقهی بنا کرد ولی ارزشی ندارد چون تبدیل می شود به زد و خورد. همین بستن و گرفتن و سنگسار کردن و بستن مطبوعات و امثال آن. با زور می توان بی ایمانی و بی دینی تولید کرد تا دینداری و ایمان. این همان تناقضی است که در عمل وجود دارد و آقایان از آن غافل اند."
به گفته آقای سروش تجربه حکومت دینی در جامعه ایران "خیلی خوب این را نشان داده که آقایان هرچه بر اجرای احکام فقهی به خصوص احکام جزایی پافشاری بیشتری می کنند و شیپور را از سر گشادش می زنند، از آن طرف فرار مردم از دینداری و ایمان بیشتر می شود."
عبدالکریم سروش وقتی می خواهد کلام را خلاصه کند، چنین می گوید: " آقایان وقتی از حکومت دینی حرف می زنند، منظورشان حکومت فقهی است. این می شود و با زور هم می شود، اما هیچ بهایی ندارد."